محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
288
خلاصة الحكمة ( فارسى )
دروز ، تا آن كه ثقل « 1 » به دماغ نرساند . و اين رباطات از شئون ظاهر قحف روييده و بافته شده است از آن ، غشاء مجلّل قحف . و به واسطهء آن ، استحكام يافته است ارتباط غشاء غليظ به قحف . و وجه سفيد بودن رنگ آن : برودت و رطوبت مزاج آن است . و آن كه غذاى آن ، خون بلغمى است . و فايدهء برودت آن : آن است كه مشتعل نگردد به كثرت ورود قواى محرّكهء اعصاب و انفعالات حواسّ و حركات روح در استحالات تخيليه و فكريه و ذكريه . و آن كه باعث اعتدال و استحالهء روح حارّ حيوانى قلبى صاعد به سوى آن به واسطهء عرقين صاعدين گردد . و امّا فايدهء رطوبت آن و همچنين دسومت آن ، آن است كه حفظ حركات تخيليهء فكريه و ذكريه و غيرها نمايد و باعث تجفيف و خشكى مانع از حركات نيايد . و فى الحقيقة ، آن هر دو غشاء دخلى در جوهر دماغ ندارند و خارجاند از آن [ ولى ] چون كمال احتياج است جوهر دماغ را در آن - به جهت امور مذكوره - لهذا حكم اجزاء آن دارند و به مجاز از اجزاء آن مىشمارند . و هيئت و شكل دماغ ، مثلّث مخروطى است كه سه زاويه دارد دو زاويه كه به جانب قاعدهء آن است نزديك به هم ، و زاويهء سوم - كه در مؤخّر دماغ است - از آنها دور . و جوهر آن در طول منقسم به دو قسم است و در عرض ، به سه قسم كه آنها را « بطون دماغ » نامند - چنان چه قبل نيز ذكر يافت - . و بطن مقدّم از همه اوسع است ؛ براى آن كه موضع حسّ مشترك است [ و لذا ] محتاج به توسعه زياده است . و مؤخّر آن - كه محل حفظ است - تنگتر [ است ] نسبت به بطن اوّل و لكن نسبت به بطن اوسط ، به حسب مساحت بزرگتر است . و فايدهء انقسام آن ، ذكر يافت كه آفتى كه به شقّى و به جزئى رسد ، سرايت به هر دو شقّ اجزاء ديگر ننمايد . و مقدّم آن الين و مؤخّر آن نسبت به مقدّم آن اصلَب است ؛ به
--> ( 1 ) . الف و ب : ثفل . بنا بر متن القانون فى الطب ( ثقل ) صحيح است . لئلا تثقل على الدماغ جداً . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 2 ص 4 .